مثل وقتی که میبینی گلی رو مگسی مزاحم زینت داده!

+اصلا شعر نبودحقیقت بود میون این همه دروغ!
-----------------------

سکوتمو میبینی و میزاری پای بی تفاوتیم
نه...
نه
خواهش میکنم کمی چشمات و باز کن
پشت این شیشه دودی همش بغضه
محبته
ببین
که میبینمت
ببین...
یک زمانی نیازی بود
حالا فقط حرف از نیاز است
نیاز نام تو بود
سکوت من بود
و حرف های توخالی و وارونه ای که
گاهی دم از بودن می زدند
تا پاورقی های بی سروتَه را جلاء دهند
.
.
.
نیاز حسرت من شد!
+نیاز به زمان دارم برای گذر.